چقدر در زندگی شکرگزار هستید؟ / کشیش الناتان باغستانی /
شاید در نگاه اول شمارش برکاتی که از طرف خداوند به ما انسانها اهدا شده است به نظر کاری ناممکن باشد، اما حداقل میتوان درک کرد که این برکات بسیار پربها و باارزش هستند حتماً برای شما اتفاق افتاده
که به فردی کمکی حتی کوچک کرده اید و در ازای این عمل سر تا پا منتظر تشکر و قدردانی از آن فرد شده اید. این توقع در برابر لطفی است که شما انجام داده اید. حال سوال این است که ما در برابر اقیانوسی از برکات الهی که در کلام مقدس او به ما وعده داده شده است چقدر او را شکر میکنیم و تا چه اندازه قدر این برکات را میدانیم؟ البته که خداوند هیچ نیازی به شکر ما ندارد.گاهی آنقدر این برکات برای ما حالت عادی پیدا میکنند که فراموش میشوند و کسی به آنها بهایی نمی دهد. برای درک این موضوع کافیست چند لحظه چشمهای خود را ببندید و تصور کنید که قدرت بینایی ندارید. اکنون به دنبال راهی باشید که بتوانید این حس را به شما بازگرداند. کلام خدا میگوید که شما صاحب تمامی ثروتهای روی زمین هستید. خداوند بخواهید این قدرت را در شما ایجاد کند. چشم خود را باز کنید و اطراف را ببینید.
آیا میدانید برای اینکه حیات شما در هر لحظه ادامه داشته باشد چندین میلیارد سلول، چند صد عضو، هورمون و ژن، چندین کیلومتر رشته عصبی و عضلات مختلف باید بطور صحیح و منظم با هم کار کنند؟
ما که در ازای لطفی کوچک به دیگران انتظار تشکر و قدردانی داریم، در برابر این همه الطاف و برکات الهی چگونه برخورد میکنیم؟ آیا این برکات را در طول روز در ذهن خود مرور میکنیم؟ آیا قدر آنها را میدانیم؟ آیا شده بجای نداشته های خود که همیشه با افسوس و حسرت همراه است، از داشته هایمان یاد کنیم و شکرگزار او باشیم؟ پدری که بی منت و در هر لحظه به ما بهترین را میبخشد؟ آیا میدانید بدون او قدمی نمیتوانید بردارید، صدایی بشنوید، تصویری ببینید، کلامی بگویید یا چیزی را حس کنید؟
تصور کنید فرد متمول و ثروتمندی هستید. یکی از دوستانتان که مدتی است سراغی از شما نگرفته ناگهان آمده و با چاپلوسی و چرب زبانی با شما سخن میگوید و به یکباره چنان مهربان میشود که گویی نسبتی نزدیک با شما دارد. او از مشکلات مالی خود میگوید که اخیراً گرفتار آن شده است. درخواست پول میکند. شما سخاوتمندانه پول را پرداخت میکند و او میرود و دیگر بار سراغی از شما نمیگیرد چون دیگر نیازی به شما ندارد. پیش خود میگویید: "عجب آدمی، هر وقت کارش به من می افتد می آید، مهربان می شود، تقاضا میکند، وقتی نیازش برطرف شد دیگر سراغی نمیگیرد." در این مواقع چه حسی به او پیدا میکنید؟ در ذهنتان چه تصویری شکل میگیرد؟
آیا شما هم فقط زمانی که نیازمند و گرفتار میشوید نزد خدای خود می آورید؟ آیا فقط در این لحظات است که دعا میکنید؟ آیا وقتی در دریای طوفانی در بین امواج خروشان گیر افتاده اید از درون خود او را میخوانید و زمانی که به ساحل نجات شما را رساند همه چیز را فراموش میکنید؟ چقدر خوب است که همیشه و در همه جا برکات ارزشمند او را یاد کنیم و شکرگزار باشیم. در همه زمانها. اگر سراسر عمر خود را به شکرگزاری و خدمت به او مشغول باشیم، جبران کار عظیم مسیح نخواهد شد
شاید در نگاه اول شمارش برکاتی که از طرف خداوند به ما انسانها اهدا شده است به نظر کاری ناممکن باشد، اما حداقل میتوان درک کرد که این برکات بسیار پربها و باارزش هستند حتماً برای شما اتفاق افتاده
که به فردی کمکی حتی کوچک کرده اید و در ازای این عمل سر تا پا منتظر تشکر و قدردانی از آن فرد شده اید. این توقع در برابر لطفی است که شما انجام داده اید. حال سوال این است که ما در برابر اقیانوسی از برکات الهی که در کلام مقدس او به ما وعده داده شده است چقدر او را شکر میکنیم و تا چه اندازه قدر این برکات را میدانیم؟ البته که خداوند هیچ نیازی به شکر ما ندارد.گاهی آنقدر این برکات برای ما حالت عادی پیدا میکنند که فراموش میشوند و کسی به آنها بهایی نمی دهد. برای درک این موضوع کافیست چند لحظه چشمهای خود را ببندید و تصور کنید که قدرت بینایی ندارید. اکنون به دنبال راهی باشید که بتوانید این حس را به شما بازگرداند. کلام خدا میگوید که شما صاحب تمامی ثروتهای روی زمین هستید. خداوند بخواهید این قدرت را در شما ایجاد کند. چشم خود را باز کنید و اطراف را ببینید.
آیا میدانید برای اینکه حیات شما در هر لحظه ادامه داشته باشد چندین میلیارد سلول، چند صد عضو، هورمون و ژن، چندین کیلومتر رشته عصبی و عضلات مختلف باید بطور صحیح و منظم با هم کار کنند؟
ما که در ازای لطفی کوچک به دیگران انتظار تشکر و قدردانی داریم، در برابر این همه الطاف و برکات الهی چگونه برخورد میکنیم؟ آیا این برکات را در طول روز در ذهن خود مرور میکنیم؟ آیا قدر آنها را میدانیم؟ آیا شده بجای نداشته های خود که همیشه با افسوس و حسرت همراه است، از داشته هایمان یاد کنیم و شکرگزار او باشیم؟ پدری که بی منت و در هر لحظه به ما بهترین را میبخشد؟ آیا میدانید بدون او قدمی نمیتوانید بردارید، صدایی بشنوید، تصویری ببینید، کلامی بگویید یا چیزی را حس کنید؟
تصور کنید فرد متمول و ثروتمندی هستید. یکی از دوستانتان که مدتی است سراغی از شما نگرفته ناگهان آمده و با چاپلوسی و چرب زبانی با شما سخن میگوید و به یکباره چنان مهربان میشود که گویی نسبتی نزدیک با شما دارد. او از مشکلات مالی خود میگوید که اخیراً گرفتار آن شده است. درخواست پول میکند. شما سخاوتمندانه پول را پرداخت میکند و او میرود و دیگر بار سراغی از شما نمیگیرد چون دیگر نیازی به شما ندارد. پیش خود میگویید: "عجب آدمی، هر وقت کارش به من می افتد می آید، مهربان می شود، تقاضا میکند، وقتی نیازش برطرف شد دیگر سراغی نمیگیرد." در این مواقع چه حسی به او پیدا میکنید؟ در ذهنتان چه تصویری شکل میگیرد؟
آیا شما هم فقط زمانی که نیازمند و گرفتار میشوید نزد خدای خود می آورید؟ آیا فقط در این لحظات است که دعا میکنید؟ آیا وقتی در دریای طوفانی در بین امواج خروشان گیر افتاده اید از درون خود او را میخوانید و زمانی که به ساحل نجات شما را رساند همه چیز را فراموش میکنید؟ چقدر خوب است که همیشه و در همه جا برکات ارزشمند او را یاد کنیم و شکرگزار باشیم. در همه زمانها. اگر سراسر عمر خود را به شکرگزاری و خدمت به او مشغول باشیم، جبران کار عظیم مسیح نخواهد شد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر