۱۳۹۲ دی ۷, شنبه

یک‌شنبه هفته بعد، باز شاگردان دور‌هم جمع شدند. این بار توما نیز با ایشان بود. باز هم درها بسته بود که ناگهان عیسی را دیدند که در میانشان ایستاد و سلام کرد. عیسی رو به توما کرد و گفت: انگشتت را در زخم دست‌هایم بگذار. دست به پهلویم بزن و بیش از این بی‌ ایمان نباش. ایمان داشته باش.
توما گفت: ای خداوند من، ای خداوند من.
عیسی به او گفت: بعد از اینکه مرا دیدی ایمان آوردی، ولی‌ خوشا بحال کسانی که ندیده به من ایمان می‌‌آورند. ( یوحنا ۲۰ : ۲۶ – ۲۹ )
نگاره: ‏یک‌شنبه هفته بعد، باز شاگردان دور‌هم جمع شدند. این بار توما نیز با ایشان بود. باز هم درها بسته بود که ناگهان عیسی را دیدند که در میانشان ایستاد و سلام کرد. عیسی رو به توما کرد و گفت: انگشتت را در زخم دست‌هایم بگذار. دست به پهلویم بزن و بیش از این بی‌ ایمان نباش. ایمان داشته باش.
توما گفت: ای خداوند من، ای خداوند من.
عیسی به او گفت: بعد از اینکه مرا دیدی ایمان آوردی، ولی‌ خوشا بحال کسانی که ندیده به من ایمان می‌‌آورند. ( یوحنا ۲۰ : ۲۶ – ۲۹ )‏

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر