اعیاد همگی مؤید آنند که امری تازه در شرف رخدادست. گویی جهان کهنه رخ برمیبندد و دنیایی تازه آغاز میشود. به دیگر سخن، زندگی روایت تجربۀ امور نو است. حیاتی که عاری از این تجارب باشد به مرور دچار کرختی و گرانباری میشود. در چنین لحظاتی اعیاد همچون انبیایی عمل میکنند که به ما وعدۀ فضایی نو و رهایی از کهنهگیهای خستهکننده میدهند. اعیاد یادآور آنند که آنچه اکنون تجربه میکنیم بخش کوچکی از حیات پرشکوه آینده است، حیاتی که خداوند بهعنوان سرچشمۀ آن برایمان تدارک دیده است.
مریم مجدلیه در روز یکشنبه بر سر قبر مسیح میرود تا آداب و مناسک مربوط به شخص متوفی را بهجا آرد. برای او حقیقتی جز آنچه میدید وجود نداشت. قبری که نظاره میکرد نماد مرگ همۀ آرزوهایش بود. سربازان پاسدار قبر، معرف قدرتنمایی امپراطوری روم در همۀ ابعاد حیات بودند. هیچ چیز تغییر نکرده بود و مریم که زمانی امیدی به خلق تازگی داشت، فریادهای کَرکنندۀ کهنهگی و ناامیدی را در اعماق وجودش میشنید. از این رو میگریست برای خود، برای قوم خود، برای خدای خود و برای جهان غرق در کهنهگی مرگ.
اما در بطن تمامی این کهنهگیها، صدایی او را مخاطب قرار داد. صدایی که بهتدریج برایش آشناتر شد. صدایی که مؤید آغاز جهانی تازه بود. صدایی که نویددهندۀ رستاخیز آفرینش بود و بدینسان شادی امید جایگزین غم جانکاهش شد. رستاخیز مسیح ضامن خلق جهانی نوین بود که با خود همه چیز و همه کس را قیام میداد.
امروز نیز بسیاری همچون مریم در جوار قبر آرزوهای از دسترفتۀ خود گریانند. تاریخ گواه آن است که اشک از دیدگان بشر هرگز رخت برنبسته است. بلفاست، بوسنی، جنوب افریقا، سودان، عراق و شمار بسیار دیگر همگی تأییدی بر حاکمیت تراژدی و ظلم بر حیات انسانند. اما رستاخیز مسیح آغاز وضعیتی تازه، جهانی نوین و انسان جدید است. رستاخیز عید پاک کردن اشکهاست. رستاخیز یقین پایان جهان کهنه و غرق فساد است. مسیح گفت: «کلیدهای مرگ و جهان مردگان در دست من است» (مکاشفه ۱:۱۷-۱۸). آنچه از دست رفته، او که از دست رفته، هر عرصه از زندگیمان که مغلوب اشک و غم و حس تقصیر است در پس در بستهای قرار دارد، مسیح کلیدش را در دست دارد.
خداوند عطا کند که عید پیش رو یادآور حقیقت پاک شدن اشکها باشد. حقیقتی که از پاک شدن اشک امروزمان آغاز و تا به ابدیت ادامه مییابد. حقیقتی که پاک کردن اشک را خدمتی معرفی میکند که خداوند ما را در پرتو رستاخیز مسیح به آن فرا خوانده است (مکاشفه ۲۱:۱-۵).
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر