۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

ای خدا، تو خدای من هستی. در سَحَر تو را خواهم طلبید. جان من تشنهٔ تو است و جسدم مشتاق تو در زمینِ خشکِ تشنهٔ بی‌آب.
چنانکه در قدس بر تو نظر کردم تا قوّت و جلال تو را مشاهده کنم.
چونکه رحمت تو از حیات نیکوتر است. پس لبهای من ترا تسبیح خواهد خواند.
از این رو تا زنده هستم تو را متبارک خواهم خواند. و دستهای خود را به نام تو خواهم برافراشت. چون تو را بر بستر خود یاد می‌آورم و در پاسهای شب در تو تفکر می‌کنم.
زیرا تو مددکار من بوده‌ای و زیر سایهٔ بالهای تو شادی خواهم کرد.
جان من به تو چسبیده است و دست
 راست تو مرا تأیید کرده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر