
۱۳۹۳ اردیبهشت ۵, جمعه
شعیا باب ۶۱ آیه ۱ تا ۲
۱ روح خداوند یهوه بر من است زیرا خداوند مرا مسح كرده است تا مسكینان را بشارت دهم و مرا فرستاده تا شكسته دلان را التیام بخشم و اسیران را به رستگاری و محبوسان را به آزادی ندا كنم، ۲ و تا از سال پسندیده خداوند و از یوم انتقام خدای ما ندا نمایم
و جمیع ماتمیان را تسلّی بخشم.
۱ روح خداوند یهوه بر من است زیرا خداوند مرا مسح كرده است تا مسكینان را بشارت دهم و مرا فرستاده تا شكسته دلان را التیام بخشم و اسیران را به رستگاری و محبوسان را به آزادی ندا كنم، ۲ و تا از سال پسندیده خداوند و از یوم انتقام خدای ما ندا نمایم
و جمیع ماتمیان را تسلّی بخشم.
عیسی از روی محبت به ما، آزادانه راه تحقیر و طرد خویش را برای رستگاری ما برگزید. چنان که پولس قدیس گفته است: " او خود را تهی کرد... و تا مرگ حتی مرگ بر صلیب فرمانبردار شد." (فیل 2: 7-8). وقتی عیسا را در رنجهایش در نظر می¬آوریم، بازتاب رنج¬هایانسانیت را می-بینیم، و پاسخ خداوند به رازهای شرّ، رنج و مرگ را پیدا می-کنیم. او پسر خود را به ما می¬بخشد، همان که در حالیکه به او خیانت شده، خوارگردیده، ترک شده و ناسزا شنیده است، می-میرد. با این حال پیروزی خداوند در آنچه پدید می¬آید، می-درخشد، یعنی آنچه به اصطلاح انسانی، ناتوانی و شکست است. رنج عیسا اوجِ مکاشفة محبت بی¬کران پدر و دعوت¬ او برای ایمان آوردن به کلام اوست. عیسی قدرتِ شرّ را بر خود می¬گیرد تا ما را آزاد سازد:" از زخم¬های او ما شفا یافتیم" (اول پط 2: 24). باشد که در این هفته همچنان که در پیمودن راه صلیب از عیسی پیروی می¬کنیم، فرمانبرداریِ محبت¬آمیز او از ارادة پدر را، به خصوص در زمان¬های سختی و خواری سر مشق قرار دهیم و قلب¬هامان را به روی هدایای آشتی، آزادی و زندگی ن
وینِ او باز کنیم.
وینِ او باز کنیم.
نیایش شبِ رستاخیز
سخنرانی پاپ فرانسیس
خبرِ خوشِ (انجیل) رستاخیز عیسای مسیح، با سفر زنان به سوی مقبره در صبح بعد از روز سبّت آغاز می¬شود. آنها برای تکریم پیکر خداوند به مقبره می¬روند، اما گور را باز و خالی می-یابند. فرشته¬ای مقتدر به آنها می¬گوید: " ترسان مباشید!" (متی 28:5) و به آنها دستور می¬دهد که بروند و به رسولان بگویند : " او از مردگان برخواسته است و اینک پیش از شما به جلیل می¬رود". زنان بی¬درنگ راهی می¬شوند و در راه خود عیسی ایشان را می¬بیند و می¬گوید: " نترسید، بروید و به برادران من بگویید که به جلیل بروند؛ آنجا مرا خواهند دید". "ترسان مباشید!" ، " نترسید" : اینها کلماتی هستندکه به ما قوت قلب می¬دهند تا قلبهامان را برای دریافت پیام بگشاییم.
شاگردان پس از مرگ استاد پراکنده شدند، ایمانشان به کلی زیر و رو شده بود، همه چیز به نظر تمام شده می¬رسید، تمام اطمینانشان خرد شده ، امیدشان مرده بود. اما حالا پیام خارق¬العادة زنان، مانند پرتویی از نور در تاریکی به سوی ایشان می¬تابید. خبر پخش شد: عیسی برخاسته است، چنان که خود گفته بود. و بعد فرمان او که گفته بود به جلیل بروید. زنان، دوبار این پیغام را شنیده بودند، نخست از فرشته و آنگاه از خودِ عیسی: " آنها به جلیل بروند؛ آنجا مرا خواهند دید. " نترسید" و " به جلیل بروید".
جلیل جایی بود که آنها فراخوانده شدند، جایی که همه چیز از آنجا آغاز شد! به آنجا برگردند به جایی که نخستین بار فراخوانده شدند. هنگامی که ماهیگیران تور در آب می¬انداختند عیسی بر کنارة دریا قدم گذاشته بود. او ایشان را فراخوانده بود و ایشان همه چیز را وانهاده، از پی او روانه شده بودند (مت 4: 18-22).
بازگشت به جلیل یعنی بازخوانیِ بی¬باکانة همه چیز بر اساس صلیب و پیروزیِ آن: " نترسید". بازخوانیِ همه چیز – تعلیمات عیسی، معجزات او، اجتماع جدید، شور و شوق، فرار و حتی خیانت- بازخوانیِ همه چیز از آخر به اول، پایانی که خود آغازی تازه است از بلندایِ کار محبت.
در سرآغازِ سفرِ هر یک از ما با عیسی هم، "جلیلی" هست. " به جلیل رفتن" معنای زیبایی دارد، معنایِ آن کشف دوبارة تعمیدمان به عنوان سرچشمة زندگی است، برآوردنِ انرژیِ تازه از سرچشمه¬های ایمان و تجربة مسیحیِ ماست. و بازگشت به جلیل بیش از هر چیز یعنی بازگشتن نور درخشانِ فیض خداوند که در آغاز سفر، من را لمس کرد. من می¬توانم از آن آتش شعله¬ای برای امروز و هر روز بیافروزم، و گرما و نور برای خواهران و برادرانم به ارمغان بیآورم. این شعله، شادیِ فروتنانه¬ای را برمی¬انگیزد، شادی¬ای که غم و پریشانی نمی¬توانند نومیدش کنند، یک شادی خوب و لطیف.
در زندگی هر مسیحی، پس از تعمید نیز "جلیلی" دیگر هست، یک "جلیل" وجودی¬تر: تجربة رویارویی شخصی با عیسای مسیح که مرا فراخواند تا از او پیروی کرده، در مأموریت او شریک شوم. به این معنی، بازگشت به جلیل یعنی گرامی داشتنِ خاطرة زندة آن فراخوان؛ یعنی وقتی عیسی سر راه من قرار گرفته، با رحمت به من خیره شد و از من خواست تا از او پیروی کنم. بازگشت به آنجا یعنی زنده کردن یادِ آن لحظه که چشمان او در چشم من افتاد، آن لحظه¬ که او به من فهماند که دوستم دارد.
امروز و امشب هر کدام از ما می¬تواند بپرسد: جلیل من کجاست؟ باید یادآوری کنم، باید به عقب برگردم و به یاد بیاورم. جلیل من کجاست؟ آیا یادم هست؟ آیا فراموشش کرده ام؟ بجویید که خواهید یافت! خداوند آنجا در انتظار شماست. آیا واردِ راهها و مسیرهایی شده ام که سبب شده فراموشش کنم؟ خداوندا یاریم کن: به من بگو جلیل من چیست؛ چراکه تو می¬دانی من می-خواهم به آنجا برگردم تا تو را ملاقات کرده و اجازه دهم رحمت تو مرا در آغوش بکشد. نترسید و هراسان نباشید، به جلیل برگردید!
انجیل بسیار روشن است: ما باید به آنجا برگردیم، تا ببینم عیسی برخاسته، و تا گواهانِ رستاخیز او باشیم. این عقب رفتن در زمان نیست؛ یک جور نوستالژی هم نیست. این بازگشت به عشقِ نخستین ماست، برای دریافت آتشی که عیسی در جهان برافروخته است، و برای بردنِ آن آتش تا دورترین گوشه¬های جهان برای تمام مردم. به جلیل برگردید، بی¬ هراس! "جلیل امتها (مت 4: 15؛ اشع 8 :23)! افقِ خداوندِ برخاسته، افق کلیسا، شوق شدید دیدار، بیایید راهی شویم!
سخنرانی پاپ فرانسیس
خبرِ خوشِ (انجیل) رستاخیز عیسای مسیح، با سفر زنان به سوی مقبره در صبح بعد از روز سبّت آغاز می¬شود. آنها برای تکریم پیکر خداوند به مقبره می¬روند، اما گور را باز و خالی می-یابند. فرشته¬ای مقتدر به آنها می¬گوید: " ترسان مباشید!" (متی 28:5) و به آنها دستور می¬دهد که بروند و به رسولان بگویند : " او از مردگان برخواسته است و اینک پیش از شما به جلیل می¬رود". زنان بی¬درنگ راهی می¬شوند و در راه خود عیسی ایشان را می¬بیند و می¬گوید: " نترسید، بروید و به برادران من بگویید که به جلیل بروند؛ آنجا مرا خواهند دید". "ترسان مباشید!" ، " نترسید" : اینها کلماتی هستندکه به ما قوت قلب می¬دهند تا قلبهامان را برای دریافت پیام بگشاییم.
شاگردان پس از مرگ استاد پراکنده شدند، ایمانشان به کلی زیر و رو شده بود، همه چیز به نظر تمام شده می¬رسید، تمام اطمینانشان خرد شده ، امیدشان مرده بود. اما حالا پیام خارق¬العادة زنان، مانند پرتویی از نور در تاریکی به سوی ایشان می¬تابید. خبر پخش شد: عیسی برخاسته است، چنان که خود گفته بود. و بعد فرمان او که گفته بود به جلیل بروید. زنان، دوبار این پیغام را شنیده بودند، نخست از فرشته و آنگاه از خودِ عیسی: " آنها به جلیل بروند؛ آنجا مرا خواهند دید. " نترسید" و " به جلیل بروید".
جلیل جایی بود که آنها فراخوانده شدند، جایی که همه چیز از آنجا آغاز شد! به آنجا برگردند به جایی که نخستین بار فراخوانده شدند. هنگامی که ماهیگیران تور در آب می¬انداختند عیسی بر کنارة دریا قدم گذاشته بود. او ایشان را فراخوانده بود و ایشان همه چیز را وانهاده، از پی او روانه شده بودند (مت 4: 18-22).
بازگشت به جلیل یعنی بازخوانیِ بی¬باکانة همه چیز بر اساس صلیب و پیروزیِ آن: " نترسید". بازخوانیِ همه چیز – تعلیمات عیسی، معجزات او، اجتماع جدید، شور و شوق، فرار و حتی خیانت- بازخوانیِ همه چیز از آخر به اول، پایانی که خود آغازی تازه است از بلندایِ کار محبت.
در سرآغازِ سفرِ هر یک از ما با عیسی هم، "جلیلی" هست. " به جلیل رفتن" معنای زیبایی دارد، معنایِ آن کشف دوبارة تعمیدمان به عنوان سرچشمة زندگی است، برآوردنِ انرژیِ تازه از سرچشمه¬های ایمان و تجربة مسیحیِ ماست. و بازگشت به جلیل بیش از هر چیز یعنی بازگشتن نور درخشانِ فیض خداوند که در آغاز سفر، من را لمس کرد. من می¬توانم از آن آتش شعله¬ای برای امروز و هر روز بیافروزم، و گرما و نور برای خواهران و برادرانم به ارمغان بیآورم. این شعله، شادیِ فروتنانه¬ای را برمی¬انگیزد، شادی¬ای که غم و پریشانی نمی¬توانند نومیدش کنند، یک شادی خوب و لطیف.
در زندگی هر مسیحی، پس از تعمید نیز "جلیلی" دیگر هست، یک "جلیل" وجودی¬تر: تجربة رویارویی شخصی با عیسای مسیح که مرا فراخواند تا از او پیروی کرده، در مأموریت او شریک شوم. به این معنی، بازگشت به جلیل یعنی گرامی داشتنِ خاطرة زندة آن فراخوان؛ یعنی وقتی عیسی سر راه من قرار گرفته، با رحمت به من خیره شد و از من خواست تا از او پیروی کنم. بازگشت به آنجا یعنی زنده کردن یادِ آن لحظه که چشمان او در چشم من افتاد، آن لحظه¬ که او به من فهماند که دوستم دارد.
امروز و امشب هر کدام از ما می¬تواند بپرسد: جلیل من کجاست؟ باید یادآوری کنم، باید به عقب برگردم و به یاد بیاورم. جلیل من کجاست؟ آیا یادم هست؟ آیا فراموشش کرده ام؟ بجویید که خواهید یافت! خداوند آنجا در انتظار شماست. آیا واردِ راهها و مسیرهایی شده ام که سبب شده فراموشش کنم؟ خداوندا یاریم کن: به من بگو جلیل من چیست؛ چراکه تو می¬دانی من می-خواهم به آنجا برگردم تا تو را ملاقات کرده و اجازه دهم رحمت تو مرا در آغوش بکشد. نترسید و هراسان نباشید، به جلیل برگردید!
انجیل بسیار روشن است: ما باید به آنجا برگردیم، تا ببینم عیسی برخاسته، و تا گواهانِ رستاخیز او باشیم. این عقب رفتن در زمان نیست؛ یک جور نوستالژی هم نیست. این بازگشت به عشقِ نخستین ماست، برای دریافت آتشی که عیسی در جهان برافروخته است، و برای بردنِ آن آتش تا دورترین گوشه¬های جهان برای تمام مردم. به جلیل برگردید، بی¬ هراس! "جلیل امتها (مت 4: 15؛ اشع 8 :23)! افقِ خداوندِ برخاسته، افق کلیسا، شوق شدید دیدار، بیایید راهی شویم!
بانام مقدس عسيي ميسح
در میان شما چه كسی عاقل و فهیم است؟ او باید با زندگی و کارهای نیک خود كه با تواضع حكمت همراه باشد، آن را نشان دهد. امّا اگر شما حسود و تندخو و خودخواه هستید، از آن فخر نكنید و برخلاف حقیقت دروغ نگویید. این حكمت از عالم بالا نیست. این حكمتی است دنیوی، نفسانی و شیطانی. چون هرجا حسد و خودخواهی هست، در آنجا بینظمی و شرارت است. امّا حكمتی كه از عالم بالاست اول پاک، بعد صلحجو، باگذشت، مهربان، پر از شفقت و ثمرات نیكو، بیغرض و بیریاست. نیكی و عدالت، میوهٔ بذرهایی است كه به دست صالحان در صلح و صفا كاشته میشود.
یعقوب 3:13-1
در میان شما چه كسی عاقل و فهیم است؟ او باید با زندگی و کارهای نیک خود كه با تواضع حكمت همراه باشد، آن را نشان دهد. امّا اگر شما حسود و تندخو و خودخواه هستید، از آن فخر نكنید و برخلاف حقیقت دروغ نگویید. این حكمت از عالم بالا نیست. این حكمتی است دنیوی، نفسانی و شیطانی. چون هرجا حسد و خودخواهی هست، در آنجا بینظمی و شرارت است. امّا حكمتی كه از عالم بالاست اول پاک، بعد صلحجو، باگذشت، مهربان، پر از شفقت و ثمرات نیكو، بیغرض و بیریاست. نیكی و عدالت، میوهٔ بذرهایی است كه به دست صالحان در صلح و صفا كاشته میشود.
یعقوب 3:13-1

۱۳۹۳ اردیبهشت ۴, پنجشنبه
امروز 4 اردیبهشت 1393
حضور هزاران نفر از ارامنه تهران در راهپیمائی نود و نهمین سالگرد نسل کشی ارمنیان مقابل سفارت ترکیه
نسل کشی ارامنه 1915
حضور هزاران نفر از ارامنه تهران در راهپیمائی نود و نهمین سالگرد نسل کشی ارمنیان مقابل سفارت ترکیه
نسل کشی ارامنه 1915
۱۳۹۳ اردیبهشت ۳, چهارشنبه
* کتاب حبقوق فصل ۳ آیات ۱۷ تا ۱۹
" هرچند درخت انجیر شکوفه ندهد و درخت انگور میوه نیاورد،
هر چند محصول زیتون از بین برود و زمینها بایر بمانند،
هرچند گله ها در صحرا بمیرند و آغلها از حیوانات خالی شوند،
اما من شاد و خوشحال خواهم بود،
زیرا خداوند نجات دهنده من است.
او به من قوت می دهد تا مانند آهو بدوم و از صخره های بلند، بالا بروم.
>>>هللویاه، شکر، آمین<<<
" هرچند درخت انجیر شکوفه ندهد و درخت انگور میوه نیاورد،
هر چند محصول زیتون از بین برود و زمینها بایر بمانند،
هرچند گله ها در صحرا بمیرند و آغلها از حیوانات خالی شوند،
اما من شاد و خوشحال خواهم بود،
زیرا خداوند نجات دهنده من است.
او به من قوت می دهد تا مانند آهو بدوم و از صخره های بلند، بالا بروم.
>>>هللویاه، شکر، آمین<<<
قرنتیان اول باب ۱۳
۳ اگر تمام دارائی خود را به فقرا بدهم و حتی بدن خود را در راه خدا به سوختن دهم ، اما محبت نداشته باشم هیچ سودی عاید من نخواهد شد. ۴ محبت بردبار و مهربان است . در محبت حسادت و خود بینی و تکبر نیست . ۵ محبت رفتار ناشایسته ندارد. خود خواه نیست . خشمگین نمی شود و کینه به دل نمی گیرد. ۶ محبت از ناراستی خوشحال نمیشود ولی از راستی شادمان می گردد. ۷ محبت در همه حال صبر می کند و در هر حال خوش باور و امیدوار است و هر باری را تحمل می کند. ۸ نبوت از بین خواهد رفت و گفتن به زبانها خاتمه خواهد یافت و بیان معرفت از میان می رود، اما محبت هرگز از میان نخواهد رفت
۳ اگر تمام دارائی خود را به فقرا بدهم و حتی بدن خود را در راه خدا به سوختن دهم ، اما محبت نداشته باشم هیچ سودی عاید من نخواهد شد. ۴ محبت بردبار و مهربان است . در محبت حسادت و خود بینی و تکبر نیست . ۵ محبت رفتار ناشایسته ندارد. خود خواه نیست . خشمگین نمی شود و کینه به دل نمی گیرد. ۶ محبت از ناراستی خوشحال نمیشود ولی از راستی شادمان می گردد. ۷ محبت در همه حال صبر می کند و در هر حال خوش باور و امیدوار است و هر باری را تحمل می کند. ۸ نبوت از بین خواهد رفت و گفتن به زبانها خاتمه خواهد یافت و بیان معرفت از میان می رود، اما محبت هرگز از میان نخواهد رفت

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱, دوشنبه
هیچ چیز قابل مقایسه با خدا نیست. قدرت و حضور
او حیرت آور است، و وقتی او سخن میگوید، باید گوش
دهیم. بیشتر اوقات، ما به خود اجازه میدهیم که از جانب خدا سخن بگوییم.
و حرف در دهان او بگذاریم، و نیکوییهای او را امری بدیهی
فرض کنیم، یا سکوت او را به حساب بی توجهی او بگذاریم.اما خدا توجه دارد. او کنترل امور را در دست دارد، و به موقع سخن خواهد گفت. آماده شنیدن صدای او از طریق کتابمقدس، از طریق کار روحالقدس در زندگی خود، و از طریق اوضاع و شرایط، و روابطتان با دیگران باشید.
او حیرت آور است، و وقتی او سخن میگوید، باید گوش
دهیم. بیشتر اوقات، ما به خود اجازه میدهیم که از جانب خدا سخن بگوییم.
و حرف در دهان او بگذاریم، و نیکوییهای او را امری بدیهی
فرض کنیم، یا سکوت او را به حساب بی توجهی او بگذاریم.اما خدا توجه دارد. او کنترل امور را در دست دارد، و به موقع سخن خواهد گفت. آماده شنیدن صدای او از طریق کتابمقدس، از طریق کار روحالقدس در زندگی خود، و از طریق اوضاع و شرایط، و روابطتان با دیگران باشید.

هیچ چیز قابل مقایسه با خدا نیست. قدرت و حضور
او حیرت آور است، و وقتی او سخن میگوید، باید گوش
دهیم. بیشتر اوقات، ما به خود اجازه میدهیم که از جانب خدا سخن بگوییم.
و حرف در دهان او بگذاریم، و نیکوییهای او را امری بدیهی
فرض کنیم، یا سکوت او را به حساب بی توجهی او بگذاریم.اما خدا توجه دارد. او کنترل امور را در دست دارد، و به موقع سخن خواهد گفت. آماده شنیدن صدای او از طریق کتابمقدس، از طریق کار روحالقدس در زندگی خود، و از طریق اوضاع و شرایط، و روابطتان با دیگران باشید.
او حیرت آور است، و وقتی او سخن میگوید، باید گوش
دهیم. بیشتر اوقات، ما به خود اجازه میدهیم که از جانب خدا سخن بگوییم.
و حرف در دهان او بگذاریم، و نیکوییهای او را امری بدیهی
فرض کنیم، یا سکوت او را به حساب بی توجهی او بگذاریم.اما خدا توجه دارد. او کنترل امور را در دست دارد، و به موقع سخن خواهد گفت. آماده شنیدن صدای او از طریق کتابمقدس، از طریق کار روحالقدس در زندگی خود، و از طریق اوضاع و شرایط، و روابطتان با دیگران باشید.
این بدین معناست که اگر رومیان شخصِ عادلی چون عیسی مسیح را مصلوب کردند ؛
با یهودیان که مسئولِ قتلِ عیسی ، پسر خدا ، این تنها نجات دهندهِ عالمِ بشریت بودند ؛
چه خواهند کرد !؛
و ما دیدم که ۴۰ سال بعد ، همین رومیان در سالِ ۷۰ میلادی اورشلیم و هیکل را با خاک یکسان نمودند ؛
و بعد از آن تا بامروز هرگز مجداّ هیکل بنا نشد ؛
با یهودیان که مسئولِ قتلِ عیسی ، پسر خدا ، این تنها نجات دهندهِ عالمِ بشریت بودند ؛
چه خواهند کرد !؛
و ما دیدم که ۴۰ سال بعد ، همین رومیان در سالِ ۷۰ میلادی اورشلیم و هیکل را با خاک یکسان نمودند ؛
و بعد از آن تا بامروز هرگز مجداّ هیکل بنا نشد ؛

اشتراک در:
پستها (Atom)










































