۱۳۹۳ آبان ۲۰, سه‌شنبه

خداوند شبان من است. محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. در چمنزارهای سرسبز مرا می خواباند. در کنار آبهای آرام مرا رهبری می کند. جان تازه ای به من می بخشد و به خاطر نام خود، مرا به راه راست هدایت می نماید. حتّی هنگام گذشتن از درّه تاریک مرگ از چیزی نمی ترسم، زیرا تو همراه من هستی. عصا و چوبدستی تو مرا حمایت خواهد کرد. ... ادامه ..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر