۱۳۹۳ مهر ۲۰, یکشنبه

34 حزقیال
شبانان‌ و گوسفندان‌ این‌ پیغام‌ از طرف‌ خداوند به‌ من‌ رسید: «ای‌ انسان‌ خاکی‌، کلام‌ مرا که‌ برضـد شبـانان‌، یعنی‌ رهبران‌ قوم‌ اسرائیل‌ است‌ بیـان‌ کن‌ و از جانب‌ من‌ که‌ خداوند هستم‌ به‌ ایشان‌ بگو:«وای‌ بر شما ای‌ شبانان‌ اسرائیل‌، که‌ بجای‌ چرانیدن‌ گله‌ها خودتان‌ را می‌پرورانید. آیا وظیفه‌ شبان‌ چرانیدن‌ گوسفندان‌ نیست‌؟ 3 شما شیر آنها را می‌نوشید، از پشمشان‌ برای‌ خود لباس‌ می‌دوزید، گوسفندان‌ پرواری‌ را می‌کشیدو گوشتشان‌ را می‌خورید، اما گله‌ را نمی‌چرانید. 4 از ضعیف‌ها نگهداری‌ ننموده‌اید و از مریضان‌ پرستاری‌ نکرده‌اید، دست‌ و پا شکسته‌ها را شکسته‌بندی‌ ننموده‌اید، بدنبال‌ آنهایی‌ که‌ از گله‌ جا مانده‌ و گم‌ شده‌اند نرفته‌اید. در عوض‌، با زور و ستم‌ بر ایشان‌ حکمرانی‌ کرده‌اید. 5 پس‌ چون‌ شبان‌ و سرپرست‌ نداشتند، پراکنده‌ و آواره‌ شده‌اند. هر جانوری‌ که‌ از راه‌ برسد، آنها را می‌درد. 6 گوسفندان‌ من‌ در کوه‌ها، تپه‌ها و روی‌ زمین‌ سرگردان‌ شدند و کسی‌ نبود که‌ به‌ فکر آنها باشد و دنبالشان‌ برود. 7 «پس‌، ای‌ شبانان‌، به‌ کلام‌ من‌ که‌ خداوند هستم‌ گوش‌ کنید! 8 به‌ حیات‌ خود قسم‌، چون‌ شما شبانان‌ واقعی‌ نبودید و گله‌ مرا رها کردید و گذاشتید خوراک‌ جانوران‌ بشوند و به‌ جستجوی‌ گوسفندان‌ گمشده‌ نرفتید، بلکه‌ خود را پروراندید و گذاشتید گوسفندان‌ من‌ از گرسنگی‌ بمیرند، 9و10 پس‌، من‌ بضد شما هستم‌ و برای‌ آنچه‌ که‌ بر سر گله‌ام‌ آمده‌، شما را مسئول‌ می‌دانم‌. گله‌ را از دست‌ شما می‌گیرم‌ تا دیگر نتوانید خود را بپرورانید. گوسفندانم‌ را از چنگ‌ شما نجات‌ می‌دهم‌ تا دیگر آنها را نخورید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر